مربی نیکوکار، بدون دریافت هزینه فوتبالیست تربیت میکند
کودکیاش را حالا در چهره این بچهها میبیند، کودکان فوتبالیست بااستعداد این محله که اگر این تیم و این زمین خاکی نباشد، ممکن است به بیراهه کشیده شوند. وحید ظفری حالا بدون هیچ هزینه و چشمداشتی سه روز در هفته مربی این بچهها میشود.
خودش مدرک مربیگری C آسیا را دارد و حالا هم مربی تیم پرسپولیس استعداد برتر است، اما مهمترین دغدغهاش را پرورش استعداد نخبههای فوتبالی این محله میداند. درآمدی از مربیگری ندارد و برای گذران زندگی در تاکسی اینترنتی کار میکند، اما در سختترین شرایط هم بچههای تیمش را رها نمیکند.
بازی در زمینهای خاکی روستا
متولد ۱۳۶۹ واصالتا اهل روستای آبروان در نزدیکی سرخس است. اولین چیزی که از خاطرات کودکیاش به یاد میآورد، توپ فوتبال است. یک توپ پلاستیکی چندلا، زمینهای خاکی روستا و پنج برادر عشق فوتبالش که از هر فرصتی برای بازی استفاده میکردند.
بعدازظهرها بعداز کار در زمین کشاورزی، تا زمینهای خالی روستا را پیاده به عشق فوتبال میدویدند؛ «قرارگاهمان همان زمینهای خشک و خاکی بود که همان هم یک روز بود و یک روز نبود! یک روز زمین را خطکشی میکردیم و خار و خاشاکش را میکندیم. میلههای انبارهای قدیمی را برای ساخت تیر و دروازه میآوردیم و خلاصه با همان امکانات اندکی که داشتیم یک زمین خاکی فوتبال برای خودمان درست میکردیم. روز بعد که میآمدیم، بهجای زمین فوتبال یک زمین شخمزده کشاورزی میدیدیم! کشاورزها تیر و دروازهها را میکندند و زمین را شخم میزدند.»
مبارزه با دستهای خالی
کمکم راهشان به تیمهای مشهد هم باز شد. برادرهای بزرگترش برای تمرین و بازی از روستا به محله ساختمان مشهد آمدند و کمکم عضو تیم «همای سیمای نور ساختمان» شدند.
وحید هم همین مسیر را طی کرد و در پانزدهسالگی عضو این تیم محلی معروف آن روزها شد؛ «بعد از کار هرطور بود، خودم را به شهر میرساندم تا در همین زمینهای خاکی که حالا میبینید، با بچههای تیم تمرین کنم. شب که میشد، تمرین ما هم تمام میشد و هربار برای برگشتن به روستا ماجرا داشتم. گاهی ماشین گیر نمیآمد و تنهایی به جاده میزدم و بخش زیادی از مسیر را پای پیاده طی میکردم.»
اینها را که تعریف میکند، قطره اشکی گوشه چشمهایش مینشیند. با بغضی که در صدایش پیداست، میگوید: دلم برای آن همه شور و شوق نوجوانی که داشتم میسوزد، آن همه امیدی که به آینده داشتم و با دست خالی برای رسیدن به آرزوهایم میجنگیدم.
برد شیرین دقایق پایانی
پس از مهاجرتشان به مشهد و محله اروند، در سال۹۴ مربی تیم همای سیمای نور شد. مربیگری فکری بوده که همیشه در سرش میپرورانده است؛ «من همیشه کودکیام را در چشم بچههای این منطقه میبینم. دلم میخواهد به پرورش استعدادشان کمک کنم تا آنها سختیهایی را که من چشیدهام، تجربه نکنند.»
وحید سال۹۶ مدرک مربیگری C آسیا را هم از کمیته آموزش هیئت فوتبال خراسان رضوی گرفت. بعداز مربیگری برای تیم همای سیمای نور، مربی تیم سایپای مشهد در میدان تختی شد. حالا هم مربی تیم استعداد برتر پرسپولیس مشهد است و سه روز در هفته به میدان تختی میرود و اعضای تیمش را تمرین میدهد.
خاطرات زیادی از سالهای مربیگریاش دارد. یکی از خاطرات شیرینش به زمانی که مربی تیم سایپای مشهد بود، برمیگردد؛ «ما در مسابقات استانی رده پایه با تیم پیام که کادر فنی بسیار قویای دارد، مسابقه داشتیم. در مرحله حذفی مقابل آنها قرار گرفتهبودیم و بازی بسیار حساس بود. تا دقیقه۸۰ ما سه، صفر عقب بودیم و تقریبا همه امیدشان را از دست دادهبودند. اما من امیدم را از دست ندادم و دائم سعی داشتم به بچهها انگیزه بدهم. تلاشم کارساز شد و بچهها توانستند در دقایق پایانی سه گل بزنند. بازی به پنالتی کشید و ما بردیم!»
دلم برای آنهمه شوروشوق نوجوانی میسوزد، همه امیدی که به آینده داشتم و با دستخالی برای رسیدن به آرزوهایم میجنگیدم
روحیه جنگنده وحید را همه میشناسند؛ اینکه تا لحظه آخر ناامید نمیشود. خودش میگوید: فوتبال هم مثل زندگی است. من همانطورکه در زندگیام ناامید نمیشوم و با دست خالی مبارزه میکنم، در زمین فوتبال هم همین روحیه را دارم و این را به بچهها هم میگویم.
مربیگری بدون چشمداشت
او حالا یک سال میشود که مربیگری تیم بچههای محله اروند را هم بدون هیچ چشمداشتی قبول کردهاست. این تیم در اصل متشکل از اعضای کانون فرهنگی کوثر محله اروند است؛ نوجوانانی که در این کانون به کار فرهنگی و اجتماعی مشغول هستند. وحید ظفری با گفتوگو با مدیر این کانون برای بچهها کلاس فوتبال برگزار کرده است. محل تمرینشان، زمینهای خالی انتهای اروند۲۹ است؛ «با کمک بچهها زمین را با بیل و کلنگ صاف کردیم، خار و خاشاکش را در آوردیم و سنگهای درشت را جدا کردیم تا بچهها آسیب نبینند.»
بچهها بیشتر اوقات در این زمین خاکی بازی میکنند. گاهی هم به سالن شهیدسنجرانی در نزدیکی بوستان امید میروند. این سالن فوتسال متعلق به پایگاه بسیج است که آن هم کفپوش مناسب و رختکن ندارد. بیشتر زمانهای سالن متعلق به خود کارکنان بسیج است.
کانون فرهنگی کوثر با رایزنی با مسجد محله، زمانهای محدودی برای اعضای تیم گرفتهاست. بچهها به عشق بازی در همین سالن دربوداغان، هر هفته به جلسات کانون و بسیج میروند تا شاید بتوانند ماهی دوسه ساعت آنجا بازی کنند!

نخبههای فوتبالیست منطقه
اما بازی در زمینهای خالی اروند هم دردسرهای خودش را دارد. به گفته اعضای تیم، هفته گذشته که بچهها کنار آسفالت این زمین بازی میکردند، یک موتوری با سرعت عبور کرده است و با یکی از بچهها برخورد کرده و او آسیبی جزئی دیده است.
وحید ظفری میگوید: این شرایط حق بچههای با استعداد این منطقه نیست. این محدوده پر از نخبه ورزشی است که استعدادشان در نبود امکانات میسوزد و هدر میرود. من که در جایجای شهر کار کردهام، میدانم که انگیزه و استعداد ورزشکاران و بهخصوص فوتبالیستهای این منطقه فرق میکند. ما تابهحال کلی فوتبالیست مطرح داشتهایم که در زمینهای خاکی اینجا رشد کرده و به مراتب بالاتر رسیدهاند. کاش مسئولان این استعدادها را ببینند و برای پرورششان کاری کنند.
همه اینها باعث شده است حالا وحید ظفری خودش وقت زیادی برای اعضای تیم کوثر بگذارد و هفتهای سهروز اینجا بچهها را تمرین بدهد.
مربی فوتبال و زندگی
درآمدی از مربیگری ندارد و برای گذران زندگی به مشاغل دیگری روی آوردهاست. قبلا گچکار و بنّا بوده و حالا راننده تاکسی اینترنتی است. بهتازگی ازدواج کرده و همسر و خانوادهاش معتقدند فوتبال برای او نان و آب نمیشود و بهتر است پی کارهای دیگری را بگیرد؛ «درست هم میگویند. مربیگری فوتبال در مشهد برای آدم آب و نان نمیشود. مربیهای فوتبال شغل اثرگذار و مهمی دارند، اما کسی به این موضوع اهمیت نمیدهد.»
وحید از تأثیر مربی فوتبال کودکیاش، جواد بهاری، میگوید، کسی که فقط برای او مربی فوتبال نبود، بلکه معلم اخلاق و زندگی هم بود؛ «تأثیر مربی فوتبال روی بچهها شاید از معلم و والدین هم مهمتر باشد. بچهها در این سنوسال، مربی فوتبال را الگوی خودشان قرار میدهند. من هم سعی میکنم با بچهها دوست و رفیق باشم. پای درددلشان بنشینم و هرطورکه میتوانم دستشان را بگیرم.»
از هدف و آرزویی که برای این بچهها دارد، میپرسم. توضیح میدهد: فعلا یک سال است که این تیم را تشکیل دادهایم و هنوز مسیری طولانی در پیش داریم. مهمتر از اینکه این تیم به کجا خواهد رسید و سرنوشتش چه خواهد شد، سرنوشت این بچههاست که اهمیت دارد. اینکه انرژی و وقتشان را صرف ورزش کنند و مثل خیلی از بچههای دیگر در این منطقه دچار اعتیاد و آسیبهای اجتماعی نشوند.
ما فعلا مسابقهای نداشتهایم؛ در نظر دارم که ابتدا در مسابقات محلات شرکت کنیم و بعد به ردههای بالاتر برویم.

همه آقای ظفری را دوست دارند
الیاس خیلتاش، متولد سال ۱۳۹۱
از زمان کودکی اینجا با بچهها فوتبال بازی میکردیم و تنها تفریحمان همین بود. هنوز هم تنها تفریح من فوتبال بازیکردن با بچههای محله است، اما نمیتوانم هرروز بازی کنم و وقتش را ندارم. سر کار میروم و در آپاراتی کار میکنم تا کمکخرج خانوادهام باشم. برای همین بیشتر جمعهها میتوانم اینجا بیایم.
فوتبال هم مثل زندگی است. من همانطورکه در زندگی ناامید نمیشوم، در زمین فوتبال هم همین روحیه را دارم
دلم میخواهد یک روز فوتبالیست معروفی شوم. یکی از دلایل تلاشم برای فوتبال، آقای ظفری است. او الگوی من در زندگی است. فوتبالیست خیلی خوبی است و با بچهها رفتار خوبی دارد. همه در این محله او را دوست دارند.
تلاش برای رضایت مربی
علیاکبر مقدسی، متولد سال۱۳۹۲
من اول رشته ورزشی بوکس را دوست داشتم، اما کمکم با تماشای مسابقات فوتبال به این رشته علاقه پیدا کردم. دیوار اتاقم پر از پوستر و عکس فوتبالیستهای معروف است. الگوی من یامال است که در تیم بارسا بازی میکند. همه پستها را دوست دارم و میتوانم هرجای زمین بازی کنم، اما مربیام میگوید که در دروازهبانی استعداد دارم و خودم هم دوست دارم در آینده یک دروازهبان معروف شوم و برای کشورم افتخارآفرینی کنم. درکنار فوتبال درسهایم را هم خوب میخوانم تا پدر و مادرم و مربیام از من راضی باشند.

اینجا پیشرفتکردن سخت است
امیررضا محمودی، متولد سال ۱۳۹۳
همیشه و از زمانیکه به یاد دارم، عاشق فوتبال بودهام. پدرم، حسن محمودی، مربی است و الگوی من برای ورزش و زندگیام. پدرم مربی تیم اکادمی عقلی است و هفتهای چند بار به زمین چمن مصنوعی نصرت میرود و من آنجا هم بازی میکنم و بازی در چمن مصنوعی فرق میکند. اما دوست و رفیقهایم اینجا هستند و هرروز به این زمین میآیم و اینجا با اینکه دائم رمین میخوریم و لباسهایمان خاکی میشود، بازی کنار دوستانم بیشتر خوش میگذرد. دلم میخواهد در آینده یک فوتبالیست معروف شوم. البته پیشرفت در اینجا خیلی سخت است، چون امکاناتی نداریم و به ما بها نمیدهند.
همه با هم پیشرفت میکنیم
امیرعلی سلطانزاده، متولد سال ۱۳۹۲
هافبک تیممان هستم و مربیام میگوید که در این پست عملکرد خوبی دارم. ۶ سال میشود که در کانون کوثر هستم و بچهها را میشناسم. ما با بچههای کانون، قرآن قرائت میکنیم، سرود میخوانیم و فوتبال هم بازی میکنیم و خلاصه حسابی رفیق شدهایم. دلمان میخواهد همه با هم و درکنار هم پیشرفت کنیم و باعث افتخار محلهمان باشیم. آقای ظفری تمام تلاشش، پیشرفت ما بچههاست. دلم میخواهد در آینده شبیه ایشان یک مربی خوب برای بچهها باشم.
درخواستمان این است که یک زمین چمن مصنوعی درست کنند، رختکن بزنند و شیر آب بگذارند تا امکانات کافی داشتهباشیم و مجبور نباشیم در زمین خاکی بازی کنیم.
* این گزارش دوشنبه ۲۹ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۶ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.
